تبليغاتX
وب نوشته‌هاي يه بچه شيعه

وب نوشته‌هاي يه بچه شيعه

متن حكم مقام عظماي ولايت امام خامنه‌اي خطاب به ضرغامي براي تمديد دوره رياست ايشان بر صدا و سيما

بسي جالب بود، خوشمان آمد:

بسم الله الرحمن الرحيم

جناب آقاي مهندس عزت الله ضرغامي
با پايان گرفتن دوره رياست پنجساله جنابعالي بر سازمان صداوسيما، با قدرداني از تلاش‌هاي طاقت فرسائي كه در مديريت اين رسانه ي گسترده و فراگير به كار برده و خدماتي كه شما و همكارانتان در زمينه‌هاي گوناگون به انجام رسانيده‌ايد، براي دوره‌ئي ديگر شما را به ادامه ي اين كار سنگين و حساس مي‌گمارم.
برجستگيها و نقاط قوّت كنوني صداوسيما در كنار كمبودها و نقاط ضعف آن بايد پيوسته در برابر چشم جنابعالي و ديگر مديران آن سازمان و در معرض ملاحظه و مقايسه قرار گيرد و همت بر روند نقص زدائي، به هيچ رو كاهش و سستي نيابد.
سفارش اساسي اينجانب نزديك كردن و رساندن اين رسانه ي فرهنگ ساز، به تراز رسانه اي است كه دين وَ اخلاق وَ اميد وَ آگاهي، بارزترين نمود آن باشد و رفتار اجتماعي مخاطبان و نيز نهاد حساس و مهمي چون خانواده بر اساس آن شكل گيرد و هنر و شيوه هاي گوناگون حرفه‌ئي و آزموده شده يا نوپديد، يكسره در خدمت رشد اين شاخص‌ها در آيد. از تجربه هاي موفق يا ناموفقِ دوره ي پنجساله ي بايد براي رساندن اين رسانه به اين كيفيت برتر سود ببريد و با زمانبندي برنامه‌ها و تعيين شاخص‌هاي قابل اندازه گيري، حركت مجموعه را تكميل يا تصحيح نمائيد. انتظار دارد نشانه هاي اين تحول در اولين سال مسئوليت جنابعالي مشاهده شود. توفيق شما را از خداوند متعال خواستارم.
سيدعلي خامنه‌اي

16/آبان/1388



بعد التحرير: اين روزها

هر كس به طريقي دل ما مي‌شكند                         بيگانه جدا دوست جدا مي‌شكند

بيگانه اگر مي‌شكند حرفي نيست                           از دوست بپرسيد چرا مي‌شكند    




لینک ثابت | نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 11:40  توسط شيعه كوچولو  | 

در عين اينكه روز 13 آبان روز خيلي سنگيني بود خيلي هم خنديديم.

جاتون خالي صبح ساعت 9 كه رفتم دانشگاه،‌ سبزكاي انجمني داشتند كم كم بچه‌هاشونو جمع مي‌كردند و از اونجا كه همه بچه ولايي‌ها رفته بودند روبرو لونه(البته به جز من و جند نفر ديگه) دانشگاه خالي شده بود براي يكه تازي اين سبزي‌ها و خالي كردن تمام عقده‌هاشون. تا اينكه اينقدر داد بزنند كه خالي بشن.

از ساعت 9 شروع كردند به داد زدن و چرخيدن تو دانشگاه و رفتن از اين در به اون در، ولي از آنجا كه آنها همه شعارشون اين بود كه « مي‌جنگيم مي‌رزيم ما همه با هم هستيم » از رفتن به طرف نيروي انتظامي دريغ مي‌ورزيدند كه نكنه يوهو خون از دماغ يكيشون بياد.(ياد روزي افتادم كه رفته بوديم سفارت اردن. بچه‌ها با سر رفتند تو دل گارد ويژه نيروي انتظامي و عين خيالشون نبود كه دارند كتك مي‌خورند.)

نكته جالب اين بود كه اين بار با اين همه تبليغ و هياهو و بيشماريم گفتن‌هاي انجمني‌ها (اونم با بودجه وزارت علوم جمهوري اسلامي) تعداد همون‌قدر بود كه روز 6 مهر داشتند.

تا ساعت 11/30 همين طوري چرخيدند و بعدش رفتند جلوي سر در ولي ديگه اون موقع به زور 100 نفر هم مي‌شدند. گر بگذريم از فحش‌هايي كه اينا به نيروي انتظامي و بسيج دادند و لبخند دريافت كردند ؛ دو تا نكته جالب تو بين شعارهاي اين‌ها بود كه يكي ما را خنداند و يكي بغضمان را تركاند.

يكي شعارهايي بود كه مضمون اون اهانت به مقام ولايت و شخص آقا بود كه تا حالا به اين صراحت بيان نشده بود كه البته اون هم به نظر من صحنه آزمايش بود كه ببينند اين بچه ولايي‌ها در مقابل اين طور شعارها چه عكس العملي نشان مي‌دهند و آيا اجازه سپر بلا شدن فرماندشون را مي‌دهند و يا اينكه مي‌يان جلو و اين سربازان و افسران سپر بلاي فرمانده‌شان مي‌شوند.

نظر خود من اين وسط بماند براي يه وقته ديگه. فقط بگم كه جنابان سبز ما اون روز سكوت كرديم چون فرماندمون گفته حتي اگر عكس مرا هم پاره كردند صبر كنيم. ولي نشانتان خواهيم داد. خودتون خواستيد ديگه.

دسته دوم از شعارهايي كه ما را خيلي خنداند براتون پايين ميارم:

احمدي احمدي اين آخرين پيامه

جنبش سبز ايران آماده قيامه

اين شعار اولين بار روز قدس داده شد تا 7 مهر به احمدي اوتيماتوم دادند. قيامشون رو هم ديديم ولي رو كه نيست دوباره همون روز هم كه اومدند اين شعار دادند و گفتند اين آخرين پيامه 13 آبان ميايم. 13 آبانتون هم ديديم. خداييش دلم به حالشون مي‌سوزه در حماقت محض به سر مي‌برند خودشون هم نمي‌فهمند چه كار دارند مي‌كنند و فقط خودشونو مسخره كردند.

چه تهران چه غزه كشتن آدم بسه

شنيدن اين شعار خوشحالم كرد، بالاخره يه قدم كشيدند عقب.

مي‌جنگيم مي‌رزيم ما همه با هم هستيم

درست بعد از داده شدن اين شعار جلوي سر در بود كه يه بادكنك وسط جمعيت تركيد و همه فكر كردند تير هواييه و به طرف عقب فرار كردند. خداييش صحنه جالبي بود. كلي خنديدم.



بعد التحرير: امروز اين جمله رو خوندم بغضمو دو چندان كرد:

اين روزها؛ ديگر "دل" معنا ندارد؛ كه حالا بخواهد بگيرد يا كه بميرد...
اين روزها ديگر چه معنا دارد؟
همت؟ باكري؟ بهشتي؟ امام؟ انقلاب؟ شهيد؟ جنوب؟
(چه انتظاري ديگر مي‌شود داشت؛ حتي اگر فردا خدا را منكر شدند دلت نگيرد...)

افسوس...
لاشه‌هاي‌شان را بر سايه‌ي تقدس انداخته‌اند
به خيال آنكه غسل نجابت داده‌اند پيكره‌ي متعفنشان را...
بيشتر بگو؛ از همان دلي كه ديگر كسي نمي‌فهمدش...
از همان حرمتي كه شكست و از نامي كه قداستش حراج حراميان شد...



لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 12:30  توسط شيعه كوچولو  | 

سلام

« امروز يه روز تاريخي بود روزي براي نشان دادن تمام قدرت و هويت.امروز بسياري از نقاب‌ها برداشته شد تا او هم بفهمد اين‌ها كيستند. امروز روزي بود كه مدت‌ها منتظرش بوديم و برايش روز شماري مي‌كرديم تا ببينيم بيشمارها را »


حرف زياد است براي گفتن بعداً به مفصل در موردش مي‌نويسم ولي بايد گفت:

نيروي انتظامي جداً احسنت

امروز تو دانشگاه تهران حدود 6-7 ساعت اين سربازا فقط فحش و ناسزا بود كه مي‌شنيدند از هر نوعش كه بخوايد از پول ريختن به سرشون و گماردن چند نفر كنار ميله‌ها فقط براي اينكه نيروهاي كنار در و عصباني كنند كه هرچي بلد بودند گفتند تا دادن پسوند مرگ و درود به هركسي كه دلشون خواست ولي دريغ از اندكي عصبانيت

كه اين بود تنها چيزي كه راديو فردا و بي بي سي منتظرش بودند!!!!!!!!

بالاخره آزادي نيست ديگه چه ميشه كرد

ادامه دارد......



لینک ثابت | نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 1:47  توسط شيعه كوچولو  | 

حدوداً ساعت سه و نيم بود كه رسيدم نمايشگاه مطبوعات . شم سياسيم كشوندم طرف در ورودي كه ديدم مهدي كروبي با حدود 50 نفر از 10 ماشين پياده شدند و به طرف در ورودي حركت كردند . نكته

‌اش اينجا بود كه اين جمعيت نصفشون با نماد سبز بودن و بقيشون هم دوربيناي قوي عكاسي و فيلمبرداري دستشون بود. رد شدن از اين جمعيت 50 نفره كار سختي نبود هر طور شده خودمو به رديف جلو رسوندم كه كروبي با ديدن يه نفر جديد غير از اون 50 نفر در ابتداي ورودي ذوقي كرد گفت: سلام حاج خانم(همين جا بگم نميخوام از خودم تعريف كرده باشم ولي ببين اون ديگه كيه كه از ديدن من ذوق كنه)

منم با كمال پررويي فرصت و مغتنم شمردم و گفتم: سلام سلامتي مياره جناب ما براي شما سلامي نميخوايم. اينو گفتم و برگشتم عقب.



حضور امروز كروبي بد نمايشگاه را بهم زد. اين جمعيت 50 نفره قبل از خروج كروبي از دفتر تشريفات خودشون رو به داخل نمايشگاه رسوندند و شروع كردند به درست كردند جو و شعار دادن عليه نظام و در واقع همون كه هميشه ميگن ديگه.
جالب قضيه اينجا بود كه در ابتدا جمعيت غالب طرفداران آماده شده كروبي براي شعار دادن بودند ولي به محض اينكه 5-6 تا از سربازان گمنام اومدن و شروع كردن به شعار دادن و همراه شدن بقيه با اونا ديگه انگار كسي از اون جمعيت دور كروبي نبود و بد جور ترسيدند ولي دوستان بي‌خيال شيخ نشدند و تا دم در با شعار و لنگه كفش ايشون رو بدرقه كردند. كه صداي تير هوايي هم طبلي بود بر اين بزم بعدظهر جمعه.



امروز يه صحنه ديدم كه واقعاً برام سنگين تموم شد. بالاي پله‌ها در حال بدرقه شيخ الشيوخ بوديم كه ناگهان ديدم جانباز نابينايي كه در ميان جمعيت سبز پوش ايستاده بود بي اينكه بدونه كجاست فرياد زد:

كروبي، موسوي بريد شلمچه ببينيد. اينو كه گفت همه اطرافيانش شروع كردن به هو كردنش كه دوباره فرياد زد: واي اگر خامنه‌اي حكم جهادم دهد ارتش دنيا نت.......

شعار هنوز تموم نشده بود كه جمعيت ريختن سر اين نابينا ، عصاشو شكوندن و تا جا داشت زدنش و اونم نتونست تو اون ميون از خودش هيچ دفاعي بكنه. مردم تا اومدن بهش برسن ديگه درب و داغون شده بود. (تازه بعدشم ميان شعار ميدن ما اهل كوفه نيستيم پشت يزيد بايستيم.)



در پايان بگم امروز قشنگ‌ترين شعاري كه شنيدم و همون شعار هم قضيه رو فيصله داد اين بود:

«بسيجي واقعي نورعلي شوشتري»





راستي نظر شما در مورد اين عكس چيه؟؟؟؟



لینک ثابت | نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 21:17  توسط شيعه كوچولو  | 




«السلام عليك يا اخت الرضا»


به بهانه ميلاد خانم اومدم پاي وب تا به روز كنم البته با كمي تأخير.

راستش اين روزا اينقدر خوشحالم كه اصلا دلم نيومد از ناراحتي و بي‌انصافيها بنويسم.



اين هفته بعد از كلي كلنجار رفتن با دانشگاه و علي رغم همه تحريم‌ها كه از طرف دوست و دشمن شده بويم و با وجود همه فشارها بعد از رفع تعليقي كه كرده بودنمون، با گذر از هفت خان رستم اولين اردوي تشكيلاتي رو تو رامسر برگزار كرديم.

بالاخره مستقل بودن اين چيزا رو هم داره ديگه. تا مستقلي نباشي نمي‌توني بفهمي چقدر به دهنت شيرينه اين قهوه استقلال.

موفق باشيد.

يا علي/



لینک ثابت | نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 0:11  توسط شيعه كوچولو  | 

آخرین نوشته ها


Powered By BLOGFA.COM - Designed By Payam salami pargoo